‏نمایش پست‌ها با برچسب اليكى. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اليكى. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

خبر فورى

عصر امروز پژوهشگران دانشگاه پيام زور واحد يخچال آباد مركز، با مقايسه ى رنگ پوست و نوع آب و هواى محل زندگى افراد مختلف به نتايج غير قابل توجيه و چشمگيرى در زمينه ى ميزان گرايش افراد به پديده ى از مد افتاده ى نژاد پرستى، دست يافتند. 
اين پژوهشگران افتخار آفرين با همكارى جمعى از دانشمندان بنام دانشگاه بوستون، طى مشاهده و نمونه گيرى دقيقى كه از افراد به عمل آوردند اعلام كردند كه افراد سفيد پوست ساكن مناطق سردسيرى، بسيار نژاد پرست تر از افراد سبزه ى ساكن مناطق گرمسيرى هستند. در طى همين آزمايشات آنان همچنين پس از اشاره به تعريف دقيق پديده ى نژاد پرستى به عنوان پديده اى كه در قرن حاضر در اكثر نقاط جهان هاى اول و دوم بسيار كمرنگ شده و صرفاً جنبه ى فكاهى دارد و اشاره به آن مفهوم خاصى را شامل نميشود، اما در كشور هاى جهان سوم اين پديده همچنان گريبان گير اقشار مختلف جامعه است، دست به اعلام اين نظريه زدند كه استفاده از عينك هاى آفتابى با مارك تجارى مخصوصى ، مى تواند عاملى مؤثر در بالا بردن جنبه ى شوخى در مورد نژاد پرستى باشد.
تحقيقات نشان مى دهد علت دلگير شدن افراد از اين پديده مى تواند ريشه در سركوب هاى تاريخى داشته باشد كه با استفاده از اين عينك ها و تغيير رنگ پوست ميتوان آن را بهبود بخشيد.
پروفسور جان. اچ . ديزنى گفت: با مطالعه ى تاريخ ميتوان دريافت كه افراد سفيد پوست در پرستش نژاد خود افراط گرا بوده اند ، اما امروزه با اين دستاورد جديد عينك هاى دودى اين پديده به ندرت قابل مشاهده خواهد بود.

۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

مسابقه ی زور گو تری

اگر زياد اهميت نمى دهم به اينكه با او قهرم، به اين خاطر است كه خيالم راحت است، در دوران قهر، احتمال اين نيست كه او برود و براى خودش يك خواهر ديگر بگيرد. براى همين نه به او سلام مى دهم نه باهاش حرف مى زنم، نه اصلاً به وجودش در خانه اهميت مى دهم.
 البته كه حضورش برايم آزار دهنده هست. دوست ندارم آنجايى كه او هست بروم بنشينم و اين ها، مخصوصاً جمعه لجم گرفته بود از اين كه  صبح تا شب توى تراس نشسته بود، گلدان ها را جا به جا مى كرد و سماور ذغالى را راه انداخت و قليان چاقيد -كه مى دانم قليان هيچ وقت دوست نداشت و سيگار را ترجيح مى داد- و هزار كار ديگر كه من دوست دارم بكنم و چون او آنجا بود نشد من هم بروم آنجا.
 به جايش موقعى كه خيلى وير فضاى باز گرفته بودم رفتم توى حياطِ اينورى اسكيت  كردم . حياطى كه از اتاق خودم راه دارد. اتاقى كه سرش دعوايمان شد، دعوايى كه قد سى ثانيه جر و بحث داشت و قد چند روز دلخورى، كه هنوز هم ادامه دارد.
مكالمه هم داشته ايم از آن روز، ولى نه به طور مستقيم، بلند بلند حرف مى زند به بابا و مامان كه من هم بشنوم. بعدش كه بهش مى گويند که  به نيلوفر بگو فلان، مى گويد : ”من با اون حرف نمى زنم“. عين نوجوان هاى سن بلوغىِ ١٦ ساله، نه يك مرد سى و دو ساله كه خودش بچه ى هشت ساله دارد.
الان دیگر فقط قهرم و اصلاً از او عصبانى نيستم با اينكه روز أثاث كشى خيلى بد با من برخورد كرد، منظورم همان سى ثانيه است كه آمد توى خانه ى جديد و اول اتاق ها را چك كرد و ديد كه يك تكه هايى از تخت من با قفسه ى كتاب هايم توى اتاق خوبه است. آمد جلويم و گفت :” چه وسايلشو گذاشته تو اتاق من! “
گفتم: ”اتاق منه“
گفت: ” بى خود!“ بقيه اش را يادم نيست دقيقاً چه گفت ولى مضمونش همان ها بود كه قبلش گفت.
 یادم هم هست اصلاً. گفتم : " از صبح کجا بودی که ما داشتیم زحمت می کشیدیم نیومدی یه کمک کنی حتا وسایل خودتو جمع کنی؟"
گفت : "مگه دیوانه ام حمالی کنم؟ پولشو می دم برام انجام بِدَن."
سى ثانيه هم نشد شايد. رفت و من قيافه ام را كشيدم تو هم. لجم گرفته بود از آن همه زحمتی که برایش کشیدم. 
يكى گفت: ” اشكال نداره حالا “

نگاه کردم دیدم یکی از همان آدم هاییست که داشتند بقيه ى تختم را مى بردند توى همان اتاق مذكور و من داشتم فكر مى كردم به اينكه كداممان زور گو تريم.

۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

عمق داستان

- نفس عميق بكش... به كى رأى دادى؟
- هييــــــييييـــح... ندادم.
- ينى چى نبودى؟ كجا بودى؟
- نگفتم نبودم . هيـــــح... ندادم، رأى!
- يعنى هيچ كدوم از كانديدا ها نظرتو جلب نكردن؟ هم سن و سالاى تو همه شركت كردن… عميق بكش
- هيح.
- دوس داشتى كى مى شد پس؟ هيچكى؟ مثلاً ميخواستى باباى خودت بشه يا مثلاً دوس پسرت؟
- هه هه ( نمك) …
- آهااان، اين نفَسو ميخواستم… مرسى، پاشو برو، تمومه.